بلاگ ها

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به بلاگ ها بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف بلاگ ها این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

هشتک خاله سوسکه ۱۰ یادهم

دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت سیزدهم

دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت سیزدهم
دانلود کامل سریال هشتک خاله سوسکه با لینک مستقیم
دانلود سریال،دانلود سریال  ایرانی جدید،دانلود سریال 98
پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید
 
 
ژانر سریال : کودک و نوجوانسال تولید : 1397کارگردان : محمد مسلمی
بازیگران: بهاره کیان افشار، امیرحسین رستمی، ارژنگ امیرفضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی، نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی، لیل . . .

دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت Full HD و لینک مستقیم

دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت Full HD و لینک مستقیم
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه ، دانلود کامل سریال هشتگ خاله سوسکه ، دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه ، دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت عالی ، دانلود سریال ایرانی
کیفیت Full HD 1080p – HD 720p
قسمت 15 پایانی اضافه شد
 
قسمت 15پایانی  اضافه شد
نام اثر: سریال هشتگ خاله سوسکه
کیفیت: HD 1080p , HD 720p
محصول: ایران دانلود سریال در سرزمین بد
موضوع: کودک | . . .

دانلود قسمت ۱۰ دهم سریال هشتگ خاله سوسکه کیفیت بالا

دانلود قسمت ۱۰ دهم
سریال هشتگ خاله سوسکه
 
دانلود قسمت ۱۰ دهم سریال هشتگ خاله سوسکه
 
 
دانلود  قسمت ۱۰ دهم
سریال هشتگ خاله سوسکه
با کیفیت عالی ۱۰۸۰p
لینک دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت ۱۰ دهم بزودی
 
دانلود سریال هشتک خاله سوسکه ۱۰
کارگردان: محمد مسلمی
ژانر: موزیکال – کودکانه
سال تولید: ۱۳۹۷
تاریخ انتشار: زمستان ۱۳۹۷
تعداد قسمت ها: نامعلوم
مدت زمان هر قسمت: ۶۰ دقیقه
تهیه کننده: حسن مصطفوی
خلاصه داستان: شهر افسان . . .

امان از تبعیض (بغض)

دختر خاله دومیه سیزده ساله شده. خاله دومیه خیلی نگرانشه و مدام به ما دخترخاله بزرگا می‌سپاره هواش رو داشته باشیم. چون سیزده سالگی سن حساسیه. چند وقت پیش هم با خانواده دوستش فرستادش بره ارمنستان حال و هواش عوض بشه بچه. من یادم افتاد ده سال پیش با ذوق رفتم خونه مامبزرگم و با شادی به همه اعلام کردم که امروز سیزده ساله شدم!  خاله بزرگم نگام کرد و گفت: نچ نچ نچ چه سال نحسی رو پیش رو داری! هیچی دیگه. خودتون فکرش رو کنید با چه بدبختی‌ای اون سال نحس رو ر . . .

نسل سوخته

نسل سوخته ما بودیم که روزی که مدرسه تعطیل می‌شد کله سحر تا دم در مدرسه می‌رفتیم می‌فهمیدیم تعطیله برمی‌گشتیم نه اینا که علاوه بر شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، دوتا مامانبزرگاشونو و خاله و دایی و عمه ها و عموهاشون و حتی خاله مامانشون تک‌تک زنگ می‌زنن مطمئن شن خبر تعطیلیو شنیدیم! . . .

خلاصه کتاب هایدی

هایدی (Heidi)، دختر بچه‌ای پنج ساله است که یک سال بعد از تولدش، پدر و مادرش را در سانحه‌ای از دست‌ می‌دهد و خاله‌اش سرپرستی او را بر عهده‌ می‌گیرد. شروع داستان از زمانی است که خاله‌ی هایدی کاری در شهر فرانکفورت پیدا می‌کند و دیگر نمی‌تواند از او نگهداری کند. بنابراین تصمیم می‌گیرد که هایدی را نزد پدربزرگش که تنها فامیل اوست ببرد تا مسئولیت سرپرستی‌اش را به عهده بگیرد.
اما پدربزرگ در دامنه‌ی کوه‌های آلپ دور از روستا و مردمش، به تنهایی رو . . .

ای نور هر دو دیده

یک گروه فامیلی تو تلگرام داریم که آسایش از من بنده خوب خدا گرفته!
 
بارها لفت دادم و باز بدون خواست خودم اد شدم .
 
مثلا همین دیشب برای یک ربع داخل گروه " نازارکان" ( اسم گروهمونه ) :)) بودم
 
خاله بزرگ : ر. شب یلدا دیدمت چاق شده بودیا داشتی میترکیدی !!
 
ر( خاله دیگر) : وا؟؟ خودتو دیدی؟؟؟؟ مردم کور خودشونن بینای مردم !!!
 
( اینجا دعوا شروع میشه)
 
دایی: پراید وطلا گرون شده !( ایشون خبرهای اقتصادی تو گروه پخش میکنن البته گاهی دو بهم زنی هم میکنن)
 
شوهر خا . . .

ای حرمت ملجأ در ماندگان دور مران از در و ، راهم بده لایق وصل تو که من نیستم اِذن به یک لحظه نگاهم بده

بالاخره بعد از 4 سال امام مهربانی ها من رو برای زیارت بارگاهش طلبید. چند وقت بود که دلم برای زیارت حرمش پر میکشید ولی خب قسمت نمیشد تا اینکه یه روز خاله زری پیام داد که میای بریم مشهد ؟ منم با پرویز صحبت کردم اونم گفت اگر دوست داری برو. خلاصه اینکه منو و آریان و خاله زری و مادربزرگم و خاله گلناز و شوهرش و دختر خاله ام و باباش عصر روز دوشنبه هفتم مرداد با قطار از اصفهان راهی مشهد شدیم و یکشنبه سیزدهم مرداد برگشتیم. با اینکه با وجود آریان خیلی اذیت . . .

طنز : تعریف کامل نسبت های فامیلی

خاله
معنای لغوی: خواهر مادرمعنای استعاره ای: هر زنی که رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.غذای مورد علاقه: آش کشک.ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها
شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و . . .

آه

از حرف های خاله خانباجی، حساب کتاب های فامیلی، کینه دوزی و حرف های سنگین و طعنه دار، همیشه فراری بودم. برام قابل درک نبود و خیلی سطح پایین میدونسمش.
خبر وحشتناک: دارم تبدیل میشم به یکی از همون خاله خانباجی ها، کی اینو گفت کی اونو. این کار و کردن و اون کار رو نکردن. کینه جاری رو برداشتم، از مادرشوهر دوری میکنم. این منم؟ خدایا کمکم کن. از این درگیرهای کوچیک نجاتم بده. . . .

از حرفاش ، آدم خنده و گریه اش قاطی میشه.

 
مادرم میگه مطهره چیکار میکنی ؟ میگه هیچی ، سختی های روزگارو میگذرونم  - مطهره میگه خاله پیتزایی که خریدم چی شد؟ خاله رفتم پیتزا خریدم تازه 3 تومنم تخفیف گرفته بودم :) اینقدم خوشحال بودم اما نمیدونم چی شد موتوری خورد بهم دیگه بعدشو یادم نمیاد خاله پیتزا هام چی شد؟ کی خوردشون؟ مامانم میگه هیچی ، حتما پرس شد با زمین ، کسی نخوردشون داییم گفت از این ب بعد برا مطهره جشن پیتزا میگیریم :)
- میگه خاله من این اتفاق برام افتاد فهمیدم همه منو خیلی دوست د . . .

یادداشت بیست و هفتم نقاش های کوچولو

این بار نوبت من شد که واسش یه طرح شابلون بکشم. باید با شابلون پرنده یه طرح میزدم.
مدلهایی که کشیده بودم رو باز کردم و یکی رو انتخاب کردم. یه پرنده روی یه گنبد. حس خوبی داشت.
وقتی مدل رو به لیلا نشون داده بودم یاد کارتون کلاغی افتاد که روی گنبدها میچرخید و پرهاشو نقاشی میکرد!
اتفاقا منم به یادش افتاده بودم.
خلاصه دفتر نقاشیه امیرحسین رو کشیدم جلوم و شروع کردم. 
اولین گنبد رو که کشیدم گفت:  خاله! این چیه؟
- چی چیه خاله؟
به یکی از گنبدها اشاره کرد: ای . . .

دانلود فیلم پریناز

دانلود فیلم پرینازکارگردان: بهرام بهرامیانژانر: خانوادگی، درامسال تولید: 1389تاریخ انتشار: پاییز 1398مدت زمان: 90 دقیقهکیفیت ویدئو: WEB-DLتهیه کننده: محمد نجیبیامتیاز: 6.8 از 10بازیگران:فاطمه معتمدآریا، طناز طباطبایی، فرهاد آئیش، مصطفی زمانی، امیرحسین فتحی، حمید فرخ نژاد، شبنم قلی‌خانی، مژگان بیات، بابک حبیبی فر، فرخ نعمتی، مائده طهماسبی و…خلاصه داستان:پریناز پس از مرگ مادرش، به سراغ خاله‌اش می‌رود که تنها کسی است که می‌تواند به او پناه دهد ا . . .

خاله زنک طور

اسم بچه خواهر شمسی خانوم رو گذاشتن" تداعی"!!
چند روز پیش هم همکارمون شیرینی بچه ش رو آورده بود که اسمش رو گذاشتن "وندا" !! اولین سوالی که به ذهن میومد این بود که وندا دختره یا پسر!
توی احادیث هست بهترین کادوی هر پدر مادری برا بچه شون، نام نیک هستش
پدر مادر عزیز فکر فردای بچه ت رو هم بکن که بزرگ میشه و چهار نفر تو جمع میخوان صداش کنن
درسته اینچیزا عقیده شخصی هرکسیه و قابل احترامه ولی بلاخره .
 
پ.ن: آهان یادم رفت که صبا هم که تو آمریکا زندگی میکنه و ب . . .

آرامش

بعد از مدت ها، دخترخاله ام از سوئد برگشته بود و همگی خونه خاله بزرگه ام جمع شده بودن. دل همه مون تنگ شده بود. 
منم کارامو پیچوندم و به جای رفتن سرکارم، از دانشگاه پیچیدم و رفتم خونه خاله
خاله بزرگه کلی غذاهای خوشمزه با دست‌پخت مخصوص و بی نظیر خودش پخته بود که حسابی با روان آدم بازی می‌کرد. فقط جای یکی از دوقلوها کم بود که نتونسته بود بیاد.
بعد از ناهار، همگی نشستیم دور میز.
خاله کوچیکه ام بافتنی می بافت.
دختر سوئدی، کارت های پاسورش رو روی می . . .

رو پیشونی من نوشته "ازدواجی؟"موقت

خب امروز ۴۰ مادر بزرگ بود .
و من و دختر خاله ها نشسته بودیم‌ یه گوشه و زارمون رو میزدیم.
که یه حاج خانومه اومد نشست کنار من.!و اینطوری زل زد بهم
از اول قصه اخرشو بخون.که حاج خانومه بهم گفت دختر جان شما چن سالته؟
گفتم جان؟؟؟
گفت جانت بی بلا.تو دختر کی ای؟
گفتم واسه چی؟
گفت ببین ؟داری از زیر سوالام در میری .
گفتم ببخشید.!
۲۱ سالمه.دختر فلانیم.!
گفت پسرم ۳۰ سالشه درس درست حسابی نخونده.ولی!
منببخشید حاج خانوم منو مادرم صدا میزنه.
و رفتم نشست . . .

اگه تو رو دوست داشت با اون پسره نبود

با سلام دوستان
من پسری 25 ساله هستم، دختر خاله ای دارم که زمان بچگی پدر مادرش از هم جدا شدن و اومدن به شهر ما، من از همان بچگی دوستش داشتم ولی فکر میکردم مثل بقیه دوست داشتن ها هستش، گذشت تا رسید به 16 سالگیم که ایشون هم 14 سال شون بود.
یکی دیگه از خاله هام تو مراسمی گفتن که بهتره که شما دو تا با هم ازدواج کنید، به هم میاید، ولی من بخاطر اینکه ایشون هنوز بچه بودن و منم نمیخواستم دل شون رو بشکنم گفتم نه و ایشون هم شنید (اما در باطن خیلی دوستش داشتم) . . .

چند نمونه از قصه های زیبا برای کودکان

چند نمونه از قصه های زیبا برای بچه ها :
 
قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت صدای شکم در روز روشن
قصه‌های جنگلستون: اندر حکایت شکار خرمگس (قصه اول)
نمایش‌نامه الاغی روی پل
داستان صوتی نارنج یلدا»
قصه‌ی قدیمی آقا کوزه
قصه‌ی پوپک
قصه‌ی دختر پادشاه
قصه‌ی روباه و خروس
قصه‌ی بز زنگوله پا
قصه‌ی خاله سوسکه
قصه‌‌ی قدیمی پیرزن
قصه‌ دم دوز
  . . .

داستان شب یلدای گسِ ۹۸

فصل امتحانات شده و من چند روز به تنبل ترین حالت ممکن گذروندم البته اینکه سرما خورده بودمم بی تاثیر نبود ولی خب امروز یک کوچولو جبران کردم و کارهای چند روزمو یک روزه انجام دادم و یکم خیالم راحت تر شد توی پست قبل نوشته بودم که جریانات این مدتی که نبودم براتون تعریف میکنم.
خب داستان مال شب یلداست که ما از صبح خونه خاله *ن* دعوت بودیم و منم کلی خوشحال چون این خاله ام بچه زیاد داره و یکیشون کوچولوعه و من خیلی دوسش دارم بچه شیرینیه و اینکه خاله ام دس . . .

من و فسقل

شهریور رسیده و خانواده محترم باز رفتن سفر اونم بدون من://
واسه اینکه همیشه شام فست فود نخورم خاله کوچیکم دیشب شام مهمونم کرد خونشون
تا رفتم دختر خاله ی 6 سالم اومد چسبید به پام. موهاشو خرگوشی بسته بود
روی زانوهام نشستم و بغلش کردم. خیلی سنگین شده بود
ادامه مطلب . . .

.*. خاله بازی .*.

هوالرئوف الرحیم
اصلا حوصله ی بازی نداشتم. به زور برد منو تو تختش و اصرار اصرار که بخوابیم. خوابیدیم. خر پف خر پف خر پف.
ناخودآگاه گفتم: 
"قوقولی قوقو"
بهم نگاه کرد. گفت:  "چی؟"
گفتم: "یعنی صبح شده پاشیم."
قصه رو فهمیدم. اون اصلا از چنین رمزی با خبر نبود. دماغم سوخت و اشک تو چشمهام حلقه زد. دلم خواست بچه بودم. تو رختخواب الکی خوابیده بودم. خر پف خر پف. و با قوقولی قوقو یه روز جدید رو شروع می کردم.
دلم برای رضوان سوخت. که هیچ وقت چنین چیزی رو تجربه نکرده.
. . .

رویای میان درسی:|

امروز داشتم درس می خوندم که خوابم گرفت و یه خواب عجیبی دیدم.
.
.
.
در حیاط ننه ام در شمال بودم.همراه مادر و ننه منتظر پدر بودیم که از اردبیل بیاید.زنگ صدا داد و درهارا باز کردند. پیکان سفیدی به داخل آمد و پدر با لب هایی خندان از ماشین پیاده شد و سمتمان آمد. پشت سر پدر ناگهان حیاط شلوغ شد. خواهرننه(خاله) و بچه ها و نوه هایش از ماشین بیرون ریختند و به سمت خانه آمدند.
چندسالی بود که شوهرِ خاله حالش بد بود و از شدت مرض قند از بستر برنمی خاست. به همین دلیل . . .

تا

حال مادر "ه" را پرسیدم.
آمدن خاله ی "نون" را تبریک گفتم.
بعد هم برنده شدن "ف" را توی مسابقه.
شین هم دو روز است پیدایش نیست.خبرش ! :))
ما چه کار داریم در دنیا غیر از اهمیت دادن به دیگران؟ . . .

مادربزرگ

افتاده بودیم به بازی، عمو داد زد "اونو" و زن عمو سرش غر میزد که " داد نکش! ". من و دختر خاله داشتیم کارت هامان را حفظ میکردیم، پسرعمه حسابی گیج شده بود و هر دور یادش میرفت بگوید اونو. خلاصه سرمان گرم بود، مثل خانه ی مادربزرگ که شوفاژ نداشت، ولی اتش شومینه اش ابی و زرد زبانه میکشید و صدای ج وش ما را یاد بچگی هامان می‌انداخت، مادربزرگ روی صندلی گهواره ای و ما دور شومینه، سراپا گوش مینشستیم که امشب قصه کجا میرود، امشب مادربزرگ قرار است وقت گفتن . . .

تکنولوژی چه با فامیل ما کرد!

نماز میخواندم ولی صدای مادربزرگ را میشنیدم که مامان را نصیحت میکرد میگفت انقدر به بچه ها سخت نگیر این چادر چیه که دست و پاشونو میگیره بگذار راحت بگردن و صدای مامان که در تلاش برای متقاعد کردن مادربزرگ بود. شنیدن این نصایح آن هم از زبان مادربزرگ برایم تازگی دارد چه میکند این پیشرفت تکنولوژی و ورود اینترنت به فامیل ما حتی توانسته! عقاید یک پیرزن هفتادو پنج ساله را بدون خون و خونریزی تغییر دهد. مادربزرگ حتی معیارهای زیبایی شناسیش هم تغییر کر . . .

مکانیزم عمل!

سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه . . .

روزگاری هم اگر دیوانه ات بودم، گذشت! ;)

راه بگشا که ز این غمکده افسرده منم
راه بگشا تا که من شیشه ی غربت شکنم
ای دریغا، حسرتا، آه که در نصفِ جهان
دل بریده ز همه عالم و دل مرده منم!
| اصفهان؛ چهارباغ؛ حوالی غروب |
توی چهارباغ نشسته بودیم و به درخت های پاییزی پوش چشم دوخته بودیم، بی هیچ حرفی. دلم گرفته بود. آسمون دلگیر غروب هم دلتنگ ترم کرد. ماحصلش شد شعر بالا. وقتی تایپش توی نوت گوشیم تموم شد، ازش پرسیدم امروز چندمه؟ گفت ٢٠ آذر. به محض شنیدن ٢٠ آذر چشم هام از تعجب گرد شد!
خاله ام معتقده که . . .

تجمل

تجمل که شاخ و دم نداره. چرا آدم بره دنبال یه چیزی که فایده نداره. لوسترایی که خریدم واقعا نمونه تجملگرایی بود. ایشالا میفرستمش کرمانشاه.اگر خاله خریدش که هیچ وگرنه آویزانش کنن توخانه. . . .

دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم(رایگان) 1080 مانکن 15 کامل

دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم
دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم با کیفیت عالی ۱۰۸۰p
لینک دانلود رایگان سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم بزودی
 
دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵
کارگردان: حسین سهیلی زاده
ژانر: اجتماعی، درام
سال تولید: ۱۳۹۷
تاریخ انتشار: سال ۱۳۹۸
تعداد قسمت ها: ۲۶ اپیزود
کیفیت ویدئو: WEB-DL
فرمت: MP4
تهیه کننده: ایرج محمدی
 
 
خلاصه داستان:همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند، عاشق و معشوق می بایست با رن . . .

صندوق خانوادگی

خدایا شکرت که یه صبح دیگه بیدار شدم و بهم اجازه زندگی دادیخدایا شکرت که بهم فرصت دادی آخربن روز پاییز 98 رو هم ببینمراستتتی جوجه هاتونو شمردین ؟جان شیرین نزدیکای 6 بود که رسید خونه چایی خوردیم با قطابایی که قبل اومدنش سرخ کرده بودمبعدم آش خوردیم یکم . سریال هم نگاه کردیم برای شام هم ماهی خوردیم با سیر ترشی مامان پز( مامان ؟)اسمم تو صندوق خانوادگی خاله های جان شیرینم در اومد هورااااااااااا( خاله که میگم منظورم  8 تا خاله و دختر خاله ها و پسر خا . . .

بره‌ای که خرس شد!

اینو هنوز خودش ندیده. فردا که از مدرسه اومد بهش نشون میدم :)

البته جشنی که نیست، فقط شش هفت نفر دور هم کیک می‌خوریم :)
امشب با داداشم اومدم خونه‌ی خواهرم که هم کیکو بیارم، هم فردا صبح باهاشون برم مدرسه ^_^ دستم افتاد (از خستگی از جا کنده شد). هم کیک دستم بود که باید مواظب می‌بودم خراب نشه رو سرعت‌گیرها، هم چادرمو گرفته بودم نره لای چرخ موتور، کیفم هم بود. بعد تو راه داشتم فکر می‌کردم که خوش به حال بره‌ی ناقلا، چقدر خاطرش واسه خاله‌ها و دایی‌ها . . .

دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم|دانلود مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم(رایگان)

دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم
دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم با کیفیت عالی ۱۰۸۰p
لینک دانلود رایگان سریال مانکن قسمت ۱۵ پانزدهم بزودی
 
دانلود سریال مانکن قسمت ۱۵
کارگردان: حسین سهیلی زاده
ژانر: اجتماعی، درام
سال تولید: ۱۳۹۷
تاریخ انتشار: سال ۱۳۹۸
تعداد قسمت ها: ۲۶ اپیزود
کیفیت ویدئو: WEB-DL
فرمت: MP4
تهیه کننده: ایرج محمدی
 
 
خلاصه داستان:همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند، عاشق و معشوق می بایست با رنج های بسیاری بر . . .

دانلود رمان روستای پر ماجرا

دانلود رمان روستای پر ماجرا

نام رمان :روستای پر ماجرا

نویسنده :افسون۷۴

تعداد صفحات: ۵۵۳

ژانر :عاشقانه ،کلکلی ،طنز ،معمایی

خلاصه رمان :
دانلود رمان داستان ام رمان غزل و یسنا و الهه و یلدا ۴ تا دوست صمیمی و پر نشاط ،بعد از دادن کنکور تجربی برای رفع خستگی به روستایی میرند که خاله حوا ، خاله ی پدر های یسنا و غزل که با هم دختر عمو هستند ، اونجا زندگی میکنه و پیشش میمونندو اونجا با یه گروه پسر به اسم راستین(ام رمان) و سالار و امیر و دانیال به کل . . .

خلاصه فیلم انتقام:

  انتقام
کریم و رحیم به قصد کیف قاپی از رضا با او درگیر می شوند و  او را به قتل می رسانند، ناصر (پسر خاله رضا) از پشت بام خانه شاهد ماجرا بوده است؛ فردای همان روز غلام (برادر رضا) از مسافرت بر می گردد که. . . .

منشور صلح جهانی

     باشه بابا شما Time, ما خانواده ی سبز. شما رولکس الماس نشان، ما گاز روی مچ دست. شما علامه جعفری، ما پسرِ آهنگران.  شما مجموعه ی هری پاتر با کاور و جلد سخت، ما بیشعوری. شما گوشت سر دست گوسفندی، ما کالباس ۲۰%. شما ‌شهاب سنگ، ما سنگِ کلیه. شما خاله وسطی، ما زنِ دایی کوچیکه. شما تاوانکس ۵۰۰، ما عسل توی شکم شلغم. شما شب یلدا، ما صبح ۱۴ فروردین. اصلا شما همه چی، ما هر چی که شما بفرمایید. . . .

هومن احمق

یه پسر خاله دارم،
 
عین هومن جعفری هست (همون که داداش کامرانه که خواننده ن)، یعنی این بشر کپی این ابلهه. و عین اون ابله هم ناله میکنه وقتی حرف میزنه، انگار داره رابطه جنسی برقرار میکنه همون لحظه. یعنی حالت به هم میخوره از صدای این نکبت.
هی این زنگ میزد هی صداش میرفت روی اعصابم. خیلی هم چرت و پرت میگفت (ما عین خواهر و برادر بزرگ شدیم، یعنی از بچگی با زدن به سر و کله هم بزرگ شدیم البته بعد از چهارم ابتدایی برای سالهای سال از هم جدا شدیم). یه مدته دیگه . . .

روستای کوچک من :)

روستای کوچکِ من، لابه لای آفتاب صبحگاهی و چمنزار دلنشینش، در کنار خاله و بابابزرگ، در کنار زهرای مهربان :)
به من که دارد حسابی خوش میگذرد :)
اینجا که هستم حس میکنم در سلامت کامل به سر میبرم.
 
+من متعلق به این روستای کوچکِ قشنگم :) 
 
  . . .

ادامه مطلب

    [Custom_Field_Content]#  |[Custom_Field_Content]|  IMDb |  دوبله فارسی |  [Custom_Field_Content]
 




                           نمره [Custom_Field_Content] /10 آراء [Custom_Field_Content]


 

 
 

 
      [Custom_Field_Content]

                 +[Custom_Field_Content] | مدت [Custom_Field_Content] دقیقه|  اکشن , درام , تخیلی |  ساخت کشور [Custom_Field_Content]






 [Custom_Field_Content]
 Kolak Movie
تصویر
 




[Custom_Field_Content]

کارگرد . . .

محمد_پارسای_من 7

مامان جانم!
این که شما را صدا می کنم رویت را برمی گردانی و محکم تر از قبل به خاله مهربانت می چسبی، جدای این که حس حسودی ام را بر می انگیزی قند توی دلم آب می کنی. یا وقتی متوجه می شوی من می خواهم تنهایت بگذارم، جقجقه ات را رها می کنی و خودت را به بالا می کشی غرق در حیرت می شوم که شما از کجا فهمیده ای! آخر شما با این سن کم از کجا این همه ادا و اطوار یاد گرفته ای؟! :))
فردا موعد واکسن چهارماهگی لعنتی ات است. . . .

ما و مراسمات

ما امشب یعنی پنجشنبه مراسم شب یلدا رو گرفتیم با عمه ها و عموم و خیلی خوش گذشت. میدونید خانواده ی من یعنی من مامانم بابام و خواهرم مراسما رو معمولا مثل بقیه جشن نمیگیریم مثلا همین یلدا رو اکثر اوقات حدود ۹۹ درصدشو تو خونه ایم هر کس جدا:/ ولی خب پارسال مامانم میخواست کمی تنوع بده مثلا آجیل و خریده بود که مثلا بشینیم باهم بخوریم !! یه باز هم خالم گفت شب یلدا بیاید خونمون که خاله داییا همه جمع شدیم اما چون متاسفانه تنها خاله ی با ذوقم کمی از نظر مال . . .

سوختن

 
 
تصمیم تصمیم تو بود. تصمیم گرفتی بسوزی و آب شوی روی تن و جان خودت
برای فرزندانت صبوری خواهانم.
 
شوک بدی بود. نمی دانم خاله فرنگیسم چرا هیچ وقت دنیایش آرام نیست.
 
 
 
  . . .

به هر رسانۀ اجتماعی‌ای که سر بزنید، بارانی از جملات قصار بر سرتان می‌بارد. چرا؟

هر روز صبح که گروه خانوادگی‌تان را باز می‌کنید، الگوی مشخصی از پیام‌ها می‌بینید: خاله‌تان تصویری از غروب آفتاب در دشتی سرسبز را فرستاده است که روی آن نوشته شده: امروز مثل خورشید بتاب» یا پسرعمویتان که عکسی از یک دسته گل گذاشته و زیرش نوشته: گاهی اوقات فقط باید لبخند بزنی و رد شوی، بگذار خیال کنند که نفهمیده‌ای». راز محبوبیت این پیام‌ها چیست؟ چه کسانی آن‌ها را می‌سازند؟ و به چه دردی می‌خورند؟
 
ویکتوریا ترک، وایرد —روزی که در آن هس . . .

پدری قبل از چهل

یه معلم زبان داشتم، یه بار برگشت گفت: مردا تا قبل چهل سالگی بچه‌ن. بعدش تااازه یه ذره بزرگ می‌شن، تازه می‌تونن مثل یه پدر رفتار کنن.حالا بی‌خیال اینکه حرفش خیلی جنسیت‌زده‌ست و اصلا این خاله‌زنک‌بازیا دیگه چیه؟ ولی درمورد بابای من که صدق می‌کنه. :/
دیشب دعوامون شده همین‌جور شوخی‌شوخی، برداشته منو ناک‌اوت کرده، بعد می‌گه سولویگ جان بیا سفره رو بنداز. رفتم دستمو نشونش می‌دم، می‌گم بابا داره خون میاد انگشتم! می‌گه آخی، چی شده؟ می‌گم ب . . .

حالت تهوع

از این که دخترم و اکثر دوستام دخترن و مجبورم برای تک تک رفتارام توضیح بدم بهشون که منظوری نداشتم و از اینکه انقد لوس، نازک نارنجی، خاله زنک و تو فاز و نازی ان و خودشونو قد ملکه انگلستان دست بالا میگیرن و فکر میکنن دنیا برا خودشونه و انقد خودخواه و بدبینن متنفرم. 
مُ
تِ
نَ
فِ
رَم
.
+ ۴شنبه ۱۸ سالم میشه و ۱۸۰۰ سال زندگیمو صرف این کردم که سوءتفاهم های خودم و بقیه رو برطرف کنم. . . .

یک

انقدر به سرماخوردگیم بی‌توجهی کردم و گفتم فعلا وقت مریضی نیست که بالاخره صداش از گوشم دراومد. وقتی آب دهنمو قورت میدم گوشم تق تق تق صدا میده!
فردا صبح سه تا از مسافرامون میرن. امشب ساعتای ده یازده، با خاله رفتیم بیرون. بقیه بستنی خریدن، من شیرانبه، پسردایی پنج ساله‌مم باقالی! راه افتادیم پیاده رفتیم تا پارک و برگشتیم. بعد هم پفک خریدیم که به علت حالت تهوع نخوردم. همگی به سرفه و اهع اهع افتاده بودیم، چون بیابان بود و زمستان و هوای سرد و یه لا ق . . .

keyboard_arrow_up